جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1561

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

و اخلاقى باشد . اعتقادى كه او را به انجام اعمالى وادار و يا نهى كند . چنان‌كه چون ديگر مسلمانان ، به عنوان سرباز انقلابى اجتماعى و سياسى ، كه هدف آن اصلاح عمومى جامعه‌اى است كه از ديرزمان ، فردپرستى و عصبيّت بر آن حكمفرما بوده ، داخل جمعيّت آنان نشد . براى او خواستهء شخص خودش مطرح بود نه آنچه انقلاب مىخواست . راستى آيا چيزى جز ضعف اسلام معاويه نبود كه موجب نوشتن اين كلام مسخره به علىبن ابيطالب ( ع ) شد ؟ على كه از نظر دوست و دشمن مبلّغ ارزشهاى متعالى است . معاويه به او نوشت : « اما بعد ، فاتّق اللَّه فى دينك يا على ! » « اما بعد ، اى على درباره دين خود از خدا بترس ! » در كلامى كه معاويه براى على ( ع ) مىفرستد ، بازى با كلمات و بىاعتنايى به مضمون آن و بهره‌گيرى از ارزشهاى مورد اعتقاد مسلمانان به نفع شخصى كه ذرّه‌اى ايمان ندارد ، موج مىزند . عملكرد معاويه در اسلام ، همچون شيوه پدرش ابوسفيان در دوران جاهليّت بود . ابوسفيان مردى سرشناس بود كه مردم را به خدمت خود در مىآورد و به عقايد و اخلاق آنان و آنچه مورد اعتمادشان بود تا جايى اظهار علاقه مىكرد كه بتواند بر آنان زنجير اسارت افكند . آنگاه كه به ظاهر مسلمان شد ، از روى بىميلى و ناچارى بود ، و از روى نيرنگ و يا به‌خاطر سودجويى به اين تظاهر ادامه مىداد ! چه كسى بهتر از دوستان و دشمنان معاصر معاويه به او و اسلام او آگاهتر است ؟ آيا همه آنان ، او را به آنچه خواهيم گفت متّهم نساختند ؟ آيا على ( ع ) آگاهتر از تمام مردم از احوال معاويه